حـــدیــث دوســــت

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست / که آشنا سخن آشنا نگه دارد
مشخصات بلاگ
حـــدیــث دوســــت

...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عید» ثبت شده است

يكشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ق.ظ

همراه آخر

   






دیگر به دنبال همراه "اول" نیستم!

اینروزها اول راه , همه همراهند ...

اینروزها باید به دنبال همراه "آخر" گشت

همراهی تا آخرین قدمها...


پ ن : من به اجابت تو ایمان دارم


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۵۹
حدیث دوست
پنجشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۱۱ ق.ظ

حال خوش


          دستی به کرم به شانه ی ما نزدی
          بالی به هوای خا نه  ی ما نزدی
          دیریست دلم چشم به راهت دارد
      
  ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدی





پ . ن : امسالم به نام تو #کمیل-عزیز 


دستم بگیر که سخت محتاجم


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۱۱
حدیث دوست
يكشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۴، ۰۴:۲۰ ب.ظ

وای مادرم









یا فاطمه



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۴ ، ۱۶:۲۰
حدیث دوست
چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۳۷ ق.ظ

سپر ولایت

هنگام ازدواج حضرت امیر و حضرت زهرا، رسول خدا صل الله علیه و آله فرمودند:

علی جان برای مهر چه داری؟ ایشان عرض کرد: شمشیر، مرکب، و سپر.

حضرت فرمود: شمشیر و مرکب را برای جهاد لازم داری، سپر را بفروش.




از آن روز نُه سال گذشت که فاطمه سپر ولایت گردید و برای بیان مظلومیت امام، اثبات امامت و فضائل حضرت کوشید و در نهایت در حادثه هجوم به خانه امام همه زخم‌ها بر بدن بانو نشست. 


السَّلامُ عَلَیْکِ یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۳۷
حدیث دوست
دوشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۳، ۱۰:۴۱ ق.ظ

به بهانه میلاد حضرت عشق ، امام رضا علیه السلام





دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:

مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه
داد، بعد لبخندی زد و گفت: 
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان
جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای
برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت
شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟ "
بقال با تعجب پرسید: 
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟ 
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!





امام رضا


هر جا این مطلب و دیدم نوشته بود مشت خدا بزرگتره از مشت ما !!!!!

ولی من میگم 

خدا جای خود ...من به کرامت امام رئوف یقین دارم مشت کرمش خیلی بزرگتر از ظرفیت ماست




از خودم پرسیدم؟ که آزادند . . .چرا نمی روند همه دنیا را ا بگردند(؟!!!) و یه جا می مونند. . . به قول معروف جلد اونجا میشن. . . ناگهان یاد خودم افتادم (!!!) . . . امان از دست  عاشقی !!!!!!!!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۴۱
حدیث دوست